Beschreibung
حالا، بعد از ده سال، بدن سرد سورین در چاهی پشت مزرعه پیدا شده و پروندۀ سورین دوباره باز شده است. کیت و دوستانش مدام بازجویی میشوند. بدگمانیها دربارۀ کیت بیشتر میشود و نزدیک است تمام چیزهایی را که برایشان سخت تلاش کرده است از دست بدهد. او از فراموش کردن خاطرههایی که هرلحظه حقیقت آن برایش آشکارتر میشود ناامید شده است و میترسد مبادا برای همیشه به سورین، به شَبَهی که حال کنونیاش را درگیر کرده است، پیوند بخورد. خودش را زیر لایههایی از نیرنگ مدفون میبیند و هیچکس نیست او را از این بند آزاد کند