Beschreibung
ماشو پسرکی است جنوبی. رژیم شاه برادرش حجت را در جریان پخش اعلامیهها دستگیر کردهاند. پدرش در مسافرت است و برادر دیگرش هم معتاد است. کاظم دوست ماشو است. پسرکی زبل و زرنگ. دوست دیگرشان سیامک است که «سیا» صدایش میکنند. او پسرکی کثیف و شلخته است.
داستان ماشو در مه از این قرار است که کاظم شنیده است که زیر لولههای نفت، ساکی پر از طلا و جواهر مخفی کردهاند. کاظم ماجرا را با ماشو در میان میگذارد. از طرفی سیا حرفهای این دو را میشنود و میخواهد او را هم در گنج شریک کنند. سه پسر دنبال گنج میروند و تمام لولهها را میگردند، اما خبری از گنج نیست. در حال گشت و گذار گاردیهای شرکت نفت آنها را میبینند و دنبالشان میکنند...