Buchdetails
Beschreibung
غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بیخبر باشد
که خواهان تو باید بیگمان مرد خطر باشد
ببین، نام تو را در شعرهایم منتشر کردم
نباید تا ابد احساس، مفقودالاثر باشد
نه تنها بار غم را دوست دارم، شانهٔ من هم
دلش میخواهد آن «بامی که برفش بیشتر…» باشد
نمیخواهم که عشق از ریشههایم دست بردارد
چه عیبی تک درختی از رفیقان تبر باشد؟
چنان بیتاب تحسین تو هستم بعد هر شعرم
که دختربچهای مشتاق لبخند پدر باشد.