Buchdetails
Beschreibung
«مرگ شادمانه» حول محور مرگ میگردد و مورسو – شخصیت اصلی داستان – بعد از ارتکاب یک قتل به دنبال خوشبختی میرود و ظاهراً خوشبخت نیز میمیرد. در واقع یکی از تفاوتهای این داستان کامو با دیگر آثارش در این است که در بقیه، شخصیتهای اصلی در نهایت به پوچی میرسند اما در «مرگ شادمانه» به خوشبختی.
این رمان دربارهٔ زندگی شخصیتی به نام مورسو است که در همان فصل اول مرد افلیجی را با رضایت خودش به قتل میرساند تا اموال او را تصاحب کند. مورسو پس از کشتن این فرد به ایتالیا سفر میکند تا خوشبخت و کامیاب بمیرد.
کامو این کتاب را بین سالهای ۱۹۳۶تا ۱۹۳۸نوشت و در زمان حیاتش هرگز به فکر انتشارش نبود. در آن موقع بیست وپنج شش سال داشته، و این اثر شاید اولین سیاه مشقهایش در راه نویسندگی بوده. حالا چرا نخواسته آن را مانند آثار دیگرش منتشر کند، ما نمیدانیم، جایی هم به صورت نوشته و یا شفاهی چیزی دراین باره نگفته. شاید آن را خام میدانسته، که نیست، برعکس خیلی هم پخته و عمیق است، شاید هم حدیث نفسی بوده از خودش، زندگیاش، افکارش و پایان کارش. آیا پایان کارش در تصادفی با خودرو در سن چهل وهفت سالگی، به راستی یک تصادف بوده؟ یا مرگی شادمانه، برای رهاشدن از این دنیای دون و مردمان دغل باز و فریب کارش؟
بریدهای از کتاب: فقط شادمان و سرخوش زندگیکردن کافی نیست. مرگ هم که پایان کار است باید شادمانه باشد، چرا که نه؟ مگر پایان دهندهٔ درد و رنجها و ناراحتیها نیست، یا به عبارتی دیگر ادامه همان سرخوشیها و شادکامیهای دوران حیات نیست؟ «مرسو» در زندگی اگر در پی بهدست آوردن پول است، به این خاطر است که میخواهد خوش و آسوده زندگی کند، به آرزوهایش برسد و شادمانه هم بمیرد. افسوس که این آرزویی است که نصیب همه کس نمیشود. خوشبخت آنهایی که تا آخرین لحظه خوب و آسوده زندگی کردهاند و بعد در یک لحظه، بدون درد و ناراحتی، با حرکتی کوتاه، از زندگی به قلمرو مرگ گام میگذارند.