Beschreibung
مردها از رانندگی زنان، از سر و ته گرفتن نقشه، نداشتن حس جهتیابی، زیاد حرف زدن آنها شکایت دارند. مردها هرگز نمیتوانند لنگه جورابشان را که گوشهای پرت کردهاند، پیدا کنند اما سیدیهای موسیقیشان را به طور الفبایی و مرتب بایگانی میکنند. زنها همیشه میتوانند سوییچ گمشدهی ماشین را پیدا کنند، اما به ندرت مقصدی را در مسیری سرراست مییابند. مردان فکر میکنند که منطقیترند و زنها اطمینان دارند که منطقیتریناند.
این کتاب تقدیم به مردان و زنانی میشود که نیمهشب از شدت عصبانیت موی سر میکنند و به شریک زندگیشان میگویند: «آخر چرا نمیخواهی بفهمی؟». روابط از هم میگسلند برای اینکه مردان نمیتوانند درک کنند چرا زنها مثل آنها نیستند و زنان انتظار دارند مردها رفتاری مثل آنها داشته باشند. این کتاب نه تنها کمک میکند که زن و مرد یکدیگر را بهتر درک کنند، بلکه آنها را یاری دهد خود را بهتر بشناسند و طریقهی زندگی سعادتمندتر، سالمتر و هماهنگتری که بتواند لذتبخش و ارضاکننده باشد بیاموزند.