Dettagli del libro
Formato
Brossura
Pagine
224
Lingua
Persiano
Pubblicato
Jan 1, 2019
Editore
افق
ISBN-10
6003534443
ISBN-13
9786003534445
Descrizione
در بخشی از داستان «تارک دنیا» میخوانیم:
کسی نمیدانست کِی و چرا رفتند، همینطور که آنها خبر نداشتند این زن و مرد کی و چرا آمدند. بعضی میگفتند شبی بانوی پیر، خانم اودلتروپ، ماشه تفنگش را به سوی آنها چکاند و هر دو را از خانه و دهکده فراری داد.
به این ترتیب آنها رفتند و چند ماهی طول کشید تا بالاخره همسایهها کشف کردند که یک کودک، یک نوزاد هم در خانه بود. این را هم که آیا آنها او را با خود آورده بودند یا همانجا به دنیا آمده بود کسی نمیدانست. این مانک بود و بعدش هم این قصه که شش هفت سال بعد همسایهها بوی جسد شنیدند و بعضیهاشان رفتند به خانه خانم اودلتروپ ببینند چه خبر است، چشمانشان به موجود کوچکی افتاده که زیرپوشی کتابی تنش بوده و میخواسته تفنگش را از گوشه اتاق، کنارِ در بردارد. آنها اصلا نتوانستند مانک را دستگیر کنند، یعنی اول او را گرفتند اما نشد محکم بگیرندش و دیگر هم دستشان به او نرسید و چنین فرصتی برایشان پیش نیامد اما او فرار نکرد. همسایهها میدانستند جایی همان اطراف است و آنها را زیر نظر دارد که پیرزن را برای خاکسپاری آماده میکنند. بعد هم از پشت درختها و بوتهها چشمهایش به آنها بوده که مشغول به خاک سپردن خانم اودلتروپ بودند. آنها مدتی او را اصلا ندیدند، هر چند میدانستند باید جایی همان اطراف باشد و یکشنبه بعدش دیدند اِ جایی را کنار قبر با دستهای خالیاش با یک تکهچوب گود کرده است.
کسی نمیدانست کِی و چرا رفتند، همینطور که آنها خبر نداشتند این زن و مرد کی و چرا آمدند. بعضی میگفتند شبی بانوی پیر، خانم اودلتروپ، ماشه تفنگش را به سوی آنها چکاند و هر دو را از خانه و دهکده فراری داد.
به این ترتیب آنها رفتند و چند ماهی طول کشید تا بالاخره همسایهها کشف کردند که یک کودک، یک نوزاد هم در خانه بود. این را هم که آیا آنها او را با خود آورده بودند یا همانجا به دنیا آمده بود کسی نمیدانست. این مانک بود و بعدش هم این قصه که شش هفت سال بعد همسایهها بوی جسد شنیدند و بعضیهاشان رفتند به خانه خانم اودلتروپ ببینند چه خبر است، چشمانشان به موجود کوچکی افتاده که زیرپوشی کتابی تنش بوده و میخواسته تفنگش را از گوشه اتاق، کنارِ در بردارد. آنها اصلا نتوانستند مانک را دستگیر کنند، یعنی اول او را گرفتند اما نشد محکم بگیرندش و دیگر هم دستشان به او نرسید و چنین فرصتی برایشان پیش نیامد اما او فرار نکرد. همسایهها میدانستند جایی همان اطراف است و آنها را زیر نظر دارد که پیرزن را برای خاکسپاری آماده میکنند. بعد هم از پشت درختها و بوتهها چشمهایش به آنها بوده که مشغول به خاک سپردن خانم اودلتروپ بودند. آنها مدتی او را اصلا ندیدند، هر چند میدانستند باید جایی همان اطراف باشد و یکشنبه بعدش دیدند اِ جایی را کنار قبر با دستهای خالیاش با یک تکهچوب گود کرده است.
Generi
Mistero
Crimine