Beschrijving
روزی پدر جد من که نام او هم «سلیم» بود، داشت با قبیلهی خود از صحرا میگذشت. او صدای کمک خواهی صحرا را شنید و تصمیم گرفت ماندگار شود و هیچ گاه کویر را تنها نگذارد. خیلی مسخرهاش کردند که باغهای سرسبز شهر را وانهاده تا در میان شنها سرنوشتش را بجوید. اما پدر جد من به کویر وفادار ماند. در تمام عمر باور داشت بهشت، تنهایی بیتکلفی است که مغلوب شده بود. از آن زمان به بعد بچهها و نوهها و نتیجههایش با خندهها و بازیها و با رویاهایشان تنهایی کویر را زدودند. سم ضربههای اسبان پدر جد من کویر را به خود آورد و گامهای خرامان شترهایش به آن آرامش بخشید. کویر هم به پاس قدردانی، زیباترین رنگهای جهان را به فرزندان و نوهها و نتیجههای او داد و...
Boekdetails
Formaat
Paperback
Pagina's
218 pagina's
Taal
Perzisch
Gepubliceerd
jan. 1, 2021
Uitgever
نشانه
Edities
20 edities
ISBN-10
6226674288
ISBN-13
9786226674287