Buchdetails
Beschreibung
از متن کتاب: کسی؟! چه کسی؟ چه کسی میخواهد مشتی خاطرهی بیارزش روان در زندگی دو انسان معمولی را بداند؟ روزهای بیهیجان، گاه تند، گاه آهسته، گاه سرد و خاموش، گاه گرم اما بیحادثهای شنیدنی؟ چه کسی دوست دارد زیر و بم چنین رابطهای را بشنود؟ رابطهای چون رابطهی کودکی تهیدست در خانوادهای شلوغ و پر کودک با دیگر اعضای خانواده. برای چه کسی حتی بودن او اهمیت دارد؟ آمدنش، رفتنش، خوردنش و بزرگ شدنش؟
خانه در تاریکی نامعمولی فرو رفته بود. پردهها سراسر پنجرهها را پوشانده بود و ازمی، گربهی اویتا،بیقرار مینمود. دستی به سروگوشش مالیدم و چراغها را یکی یکی روشن کردم. چشمهایم را بر جای خالی پیانوی پرشورش، که مثل بیابانی در چنگ باد به جانم چنگ میانداخت، بستم و کوشیدم رقص نرم انگشتهایش را بر کلیدهای پیانو بیافرینم و به هشت قطعهی کریسلریانا او گوش بسپارم. آن شب بیآنکه پرده از رفتن ناگهانیاش بردارد، این قطعههای افسون کننده را با تمام جانش برایم نواخت