本の詳細
形式
ペーパーバック
ページ数
307
言語
英語
公開されました
Jan 1, 2014
出版社
نشر ماهی
ISBN-10
9789642091
説明
داستان «بینام» درباره مردی است که بیماری نامشخص و بینامی دارد. گاهی وقتها اختیار پاهایش از دستش خارج میشود و به راه میافتد و از شهری به شهر دیگر میرود. به همین دلیل خیلی وقتها زندگیاش در راهها، اتوبانها و جادهها میگذرد.
«داشت خانه و زندگی اش را از دست می داد. آن لذت ناب حمام کردن را، آن قابلمه های مسی را که بالای سکو و وسط آشپزخانه آویزان بود، خانواده اش را. میان چارچوب در ایستاد و به دقت همه چیز را ورنداز کرد. قدرشان را ندانسته بود چطور این اتفاق افتاده بود؟ به خودش قول داده بود قدر همه چیز را بداند و حالا یادش نمی آمد این قول را چه روزی فراموش کرده بود. آیا این بار می توانست از پس اش بربیاید؟»
«داشت خانه و زندگی اش را از دست می داد. آن لذت ناب حمام کردن را، آن قابلمه های مسی را که بالای سکو و وسط آشپزخانه آویزان بود، خانواده اش را. میان چارچوب در ایستاد و به دقت همه چیز را ورنداز کرد. قدرشان را ندانسته بود چطور این اتفاق افتاده بود؟ به خودش قول داده بود قدر همه چیز را بداند و حالا یادش نمی آمد این قول را چه روزی فراموش کرده بود. آیا این بار می توانست از پس اش بربیاید؟»