Description
داستان «بینام» درباره مردی است که بیماری نامشخص و بینامی دارد. گاهی وقتها اختیار پاهایش از دستش خارج میشود و به راه میافتد و از شهری به شهر دیگر میرود. به همین دلیل خیلی وقتها زندگیاش در راهها، اتوبانها و جادهها میگذرد.
«داشت خانه و زندگی اش را از دست می داد. آن لذت ناب حمام کردن را، آن قابلمه های مسی را که بالای سکو و وسط آشپزخانه آویزان بود، خانواده اش را. میان چارچوب در ایستاد و به دقت همه چیز را ورنداز کرد. قدرشان را ندانسته بود چطور این اتفاق افتاده بود؟ به خودش قول داده بود قدر همه چیز را بداند و حالا یادش نمی آمد این قول را چه روزی فراموش کرده بود. آیا این بار می توانست از پس اش بربیاید؟»
«داشت خانه و زندگی اش را از دست می داد. آن لذت ناب حمام کردن را، آن قابلمه های مسی را که بالای سکو و وسط آشپزخانه آویزان بود، خانواده اش را. میان چارچوب در ایستاد و به دقت همه چیز را ورنداز کرد. قدرشان را ندانسته بود چطور این اتفاق افتاده بود؟ به خودش قول داده بود قدر همه چیز را بداند و حالا یادش نمی آمد این قول را چه روزی فراموش کرده بود. آیا این بار می توانست از پس اش بربیاید؟»
Book Details
Format
Paperback
Pages
307 pages
Language
English
Published
Jan 1, 2014
Publisher
نشر ماهی
Editions
2 editions
ISBN-10
9789642091