داستان‌های ماشین تحریر

داستان‌های ماشین تحریر

2.0 (1 ratings)
Apr 1, 2018 · Persian · Paperback (464 pages)
Add To Shelf

Rate this book


Export Book Journal

Book Details

Format Paperback
Pages 464
Language Persian
Published Apr 1, 2018
Publisher افق
ISBN-10 6003533978
ISBN-13 9786003533974

Description

داستان های کتاب ماشین تحریر با عنوان اصلی
UNCOMMON TYPE
شامل ۱۷ داستان نوشته تام هنکس بازیگر معروف هالیوودی است که سال گذشته رونمایی شد. تام هنکس ابتدای کتاب و پیش از شروع داستان ها، این اثر را به «ریتا (همسرش) و تمام بچه ها» تقدیم کرده و نوشته است: به خاطر نورا.

۱۷ داستان کتاب پیش رو درباره زندگی، عشق، غم و خوشی با روایتی گاهی طنزآمیز هستند. هرکدام از این روایت ها به نوعی با ماشین تحریر ارتباط دارند. این ارتباط گاه بسیار پررنگ و گاه بسیار ظریف و نامحسوس است.

عناوین داستان های این کتاب عبارت اند از: سه هفته خسته کننده، شب کریسمس ۱۹۵۳، سفر رایگان به شهر نور، شهر ما امروز با هنک فیست؛ فیل در اتاق چاپ، به مریخ خوش آمدید، یک ماه در خیابان گرین، اَلِن بِین به اضافه چهار، شهر ما امروز با هنک فیست؛ رها در سیب بزرگ، کی کیه؟ یک آخر هفته خاص، این ها مکاشفه های قلب من اند، شهرما امروز با هنک فیست؛ بازگشت از سفر به گذشته، گذشته برای ما مهم است، پیش ما بمانید، برو کاستاس را ببین، شهر ما امروز با هنک فیست؛ اِوانجلیستای شما اِسپرانزا، استیو وانگ بی نظیر است.

در قسمتی از داستان «یک آخر هفته خاص» از این کتاب می خوانیم:

از آزادراه خارج شد، در ایستگاه فیلیپس ۶۶ به سمت راست پیچید و تا پایین خیابان سانست رفت تا به خیابان پالمِتو برسد. در خیابان پالمتو به سمت چپ، به خیابان دِربی پیچید، همان طور که به راست می پیچید، به دنده سنگین رفت، از خیابان های ویستا و بوش گذشت و بعد، خودرو را کنار کشید و جلوی شماره ۴۱۱۴ توقف کرد.

کِنی تا حالا فقط در دو خانه زندگی کرده بود و این اولی بود. به آن خیره شد. صندوق پست کنار راه ماشین رو همان بود، نرده های ضربدری ایوان همان طور بود که به یاد می آورد اما درخت جلوی حیاط به طرزی عجیب و غریب کوچک به نظر می رسید. چمن ها هرس شده بودند، او هرگز سبزه ای به این مرتبی و منظمی ندیده بود و گل ها با آراستگی جلوی خانه کاشته شده بودند. آن ها هیچ وقت جلوی خانه گل نکاشته بودند. پنجره بزرگ پرده هایی آبی داشت؛ نه پرده های سفید دوران کودکی او. در گاراژ بسته بود، به خلاف وقتی که آنجا زندگی می کرد و برای دسترسی آسان همه دوچرخه ها و اسباب بازی ها و اتاق های پشتی ساختمان باز می ماند. به جای استیشن واگن قدیمی پدرش یا کورولای مادرش، خود دوج دارت جدید در ماشین رو پارک شده بود.

آنهالترها همسایه دیواربه‌دیوارشان بودند. کِنی انتظار داشت وانت سفید آن ها را ببیند اما آن دور و بر نبود. در حیاط جلویی خانه آن طرف خیابان، علامت «برای فروش» گذاشته بودند. کنی گفت: «کالندرها خانه شان را می فروشند.»
Add To Shelf

Rate this book


Export Book Journal