설명
سباستیان و خواهر دو قلویش، ویولا، مانند دو قطرهی باران، شبیه هم بودند. آنها موی قهوهای روشن، چشمانی آبی آسمانی و لبخند دلربایی بر لب داشتند. زمانی که آنها بچه بودند، گاهی اوقات ویولا لباس سباستیان را تنش میکرد و به نظر میآمد که سباستیان است و این کار هر کسی را گیج میکرد.
دو قلوها همیشه به هم نزدیک بودند. آنها با هم بزرگ شدند و تقریبا با هم مردند. روزی کشتیای که با آن سفر میکردند، به صخرهی خطرناکی خورد و در دریا غرق شد. ویولا به صندوق لباس سباستیان چنگ زد و خود را نجات داد. آب دریا او را به ساحل ایلیری برد.
دو قلوها همیشه به هم نزدیک بودند. آنها با هم بزرگ شدند و تقریبا با هم مردند. روزی کشتیای که با آن سفر میکردند، به صخرهی خطرناکی خورد و در دریا غرق شد. ویولا به صندوق لباس سباستیان چنگ زد و خود را نجات داد. آب دریا او را به ساحل ایلیری برد.
책 세부 정보
형식
페이퍼백
페이지
64 페이지
언어
페르시아어
출판됨
1월 1, 2010
출판사
ذکر
판본
판본 3개
ISBN-10
9643073386
ISBN-13
9789643073381